بخش بیستم

(۱۱) حکایت سلطان محمود و ایاز عطار

شاعر
عطار
مجموعه
بخش بیستم
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگر سلطان دین محمود پیروز

ایاز خویش را پرسید یک روز

۱

که از چه رشک آید در جهانت

جوابی راست خواهم زین میانت

۲

چنین گفت او که در رشکم همه جای

ازان سنگی که مالی در کف پای

۳

دلم از رشکِ سنگت می‌بنالد

که او رخ در کف پای تو مالد

۴

اگر هرگز دهد این دولتم دست

نهم سر در کف پای تو پیوست

۵

چو رویم در کف پای تو باشد

همیشه روی من جای تو باشد

۶

اگر روی ایاز آید ترا جای

نهد بر آسمان هفتمین پای

۷

چو نه سر می‌خرد یار و نه دستار

بطرّاری و دستانش بدست آر

۸

ندیدی آنکه رُستم از گزستان

چه با اسفندیاری کرد دستان؟

۹

به باطن هرچه بتوان کرد میکن

بظاهر ترک خواب و خورد میکن

۱۰

بدستان و بحیلت پیش می‌رو

بصدق معرفت بیخویش می‌رو

۱۱

مگر راهی بدستان بازیابی

دمی با همدمی دمساز یابی

۱۲

اگر با همدمت یک دم بهم تو

نشانی خویش را، رَستی ز غم تو

۱۳

تو بنگر کو کجا و تو کجائی

عجب نبوَد اگر باشد جدائی

۱۴

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش بیستم (۱۴ شعر) قرار دارد.