چو اسکندر بزاری در زمین خفت
حکیمی بر سر خاکش چنین گفت
۱که شاها تو سفر بسیار کردی
ولیکن نه چنین کین بار کردی
۲بسی گِرد جهان گشتی چو افلاک
کنون گشتی تو از گشت جهان پاک
۳چرا چون میشدی میآمدی تو
چرا میآمدی چون میشدی تو
۴نه ازگنج آگهی اینجا که هستی
نه آگه تا که آنجا میفرستی
۵چرا بایست چندین بند آخر
ازین آمد شدن تا چند آخر
۶