بخش
بخش یازدهم عطار
این بخش از «الهی نامه» عطار است و ۱۵ مورد منتشرشده دارد.
- مورد منتشرشده
- ۱۵
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱المقالة الحادی عشرپسر گفتش اگر در جاه باشمچرا آشفته و گمراه باشمخواندن شعر ‹
- ۲جواب پدرپدر گفتش چه گر اندک بوَد جاهکزان اندک بسی مانی تو در چاهخواندن شعر ‹
- ۳(۱) حکایت آن مرد که در بادیه تجرید میکردبزرگی بود از اصحاب توحیدکه شد در بادیه عمری بتجریدخواندن شعر ‹
- ۴(۲) حکایت آن دیوانه که تابوتی دیدیکی تابوت میبردند بر دستبدید از دور آن دیوانهٔ مستخواندن شعر ‹
- ۵(۳) حکایت گفتار پیغامبر در طفل نوزادچنین گفتهست با یاران پیمبرکه آن طفلی که میزاید زمادرخواندن شعر ‹
- ۶(۴) حکایت حسن و حسین رضی الله عنهماحسن میشد حسینش بود همبربجیحون چون رسیدند آن دو سرورخواندن شعر ‹
- ۷(۵) حکایت شبلی با سائل رحمه اللهمگر شبلی بهمجلس بود یک روزیکی پرسید ازو کای عالمافروزخواندن شعر ‹
- ۸(۶) حکایت سلطان محمود با ایاز در گرمابهمگر روزی ایاز سیم اندامچو جانها سوخت تنها شد بحمّامخواندن شعر ‹
- ۹(۷) حکایت شیخ بایزید و آن قلّاش که او را حدّ میزدندبکاری بایزید عالم افروزبصرّافان گذر میکرد یک روزخواندن شعر ‹
- ۱۰(۸) حکایت عبدالله مبارک با غلاممگر ابن المبارک بامدادیبره میرفت برفی بود و بادیخواندن شعر ‹
- ۱۱(۹) حکایت حبشی که پیش پیغامبر آمدیکی حبشی بر پیغامبر آمدکه تَوبه میکنم وقتش درآمدخواندن شعر ‹
- ۱۲(۱۰) حکایت آن مرد که عروس خود را بکر نیافتعروسی خواست مردی چون نگاریبمهر خود ندیدش برقراریخواندن شعر ‹
- ۱۳(۱۱) حکایت اسکندر و کلمات حکیم بر سر اوچو اسکندر بزاری در زمین خفتحکیمی بر سر خاکش چنین گفتخواندن شعر ‹
- ۱۴(۱۲) حکایت دیوانهیکی دیوانهٔ بی پا و سر بودکه هر روزش زهر روزی بتر بودخواندن شعر ‹
- ۱۵(۱۳) حکایت حسن بصری و شمعونحسن در بصره استاد جهان بودیکی همسایه گبرش ناتوان بودخواندن شعر ‹
