یکی حبشی بر پیغامبر آمد
که تَوبه میکنم وقتش درآمد
۱اگر عفوست وگر توبه قبولست
مرا بر پشتی چون تو رسولست
۲پیمبر گفت چون تو توبه کردی
یقین میدان که آمرزیده گردی
۳دگر ره گفت آن حبشی که آنگاه
که بودم در گناه خویش گمراه
۴گناهم حق چو نپسندیده باشد
میان آن گناهم دیده باشد
۵پیمبر گفت پس تو میندانی
که بر حق ذرّهٔ نبوَد نهانی
۶گناهت ذرّه ذرّه دیده باشد
ولیکن از کَرَم پوشیده باشد
۷چو حبشی این سخن بشنید ناگاه
برآورد از دل پر خون یکی آه
۸چنان آن آهش از دل تاختن کرد
که مرغ جانش را بیخویشتن کرد
۹به پیش مصطفی بر خاک افتاد
سوی حق پاک رفت و پاک افتاد
۱۰صلا در داد یاران را پیمبر
که بشتابید ای اصحاب یکسر
۱۱که تا برکشتهٔ حق غرق تشویر
بگوئید و بپیوندید تکبیر
۱۲کسی کو کشتهٔ شرم و حیا شد
اگر مُرد او تن او توتیا شد
۱۳اگر تو ذرّهٔ خاکش ببوئی
بوَد صد بحر پر تشویر گوئی
۱۴