به موسی گفت حق کای مرد اسرار
چو تنها مینشینی دل نگه دار
۱وگر با خلق باشی مهربان باش
در آن ساعت نگهدارِ زبان باش
۲وگر در ره روی سر پیش میدار
نظر بر پیش چشم خویش میدار
۳وگر ده سفره پیش آرند خلقت
نگه میدار آنجا نیز حلقت
۴چو تو بس بی طعام ناتمامی
میان در بسته از بهر طعامی
۵چنان کان طفل حیران می درآید
به رزقش شیر پستان میفزاید
۶همی کان طفل را تقدیر کردند
به رزقش در دو پستان شیر کردند
۷چو با تو رزق دایم همبر افتاد
چرا این خلق در یکدیگر افتاد؟
۸همه سوداست ای سودایی آخر
همی سودا چه میپیمایی آخر؟
۹اگر تو عاقلی سودا بینداز
تو امروزی غم فردا بینداز
۱۰