یکی پرسید ازان مجنونِ غمگین
که از لیلی چه میگوئی تو مسکین
۱بخاک افتاد مجنون سر نگون سار
بدو گفتا بگو لیلی دگر بار
۲تو از من چند معنی جوی باشی
ترا این بس که لیلی گوی باشی
۳بسی گر دُرِّ معنی سفته آید
چنان نبوَد که لیلی گفته آید
۴چو نام و نعت لیلی بازگفتی
جهانی در جهانی راز گفتی
۵چو دایم نام لیلی میتوان گفت
ز غیری کفرم آید یک زمان گفت
۶کسی کو نام لیلی کردی آغاز
بر مجنون همی عاقل شدی باز
۷وگر جز نام لیلی یاد کردی
شدی دیوانه و فریاد کردی
۸اگر گم بودن خود یاد داری
روا باشد که از وی یاد آری
۹ولی تا از خودی سدّیت پیشست
اگر یادش کنی آن یاد خویشست
۱۰