بخش هفتم

(۱۶) حکایت مؤذّن و سؤال مرد از دیوانه عطار

شاعر
عطار
مجموعه
بخش هفتم
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خوش آوازی ز خیل نیکخواهان

مؤذّن بود در شهر سپاهان

۱

در آن شهر از بزرگی گنبدی بود

که سر در گنبد گردنده می‌سود

۲

بر آن گنبد شد آن مرد سرافراز

نماز فرض را می‌داد آواز

۳

یکی دیوانهٔ می‌رفت در راه

یکی پرسید ازو کای مردِ آگاه

۴

چه می‌گوید برین گنبد مؤذّن

جوابش ده تو ای محبوب محسن (؟)

۵

که این جوزست از سر تا قدم پوست

که می‌افشاند او بر گنبد ای دوست

۶

چو او از صدقِ معنی می‌نجنبد

یقین می‌دان که چون جوزست و گنبد

۷

تو همچون جوزی از غفلت که داری

نود نُه نام بر حق می‌شماری

۸

چو در تو هیچ نامی را اثر نیست

ز صد کم یک ترا صد یک خبر نیست

۹

چو نعمت بر تو نشمرد او هزاران

تو هم مشمر بدو چون صرفه کاران

۱۰

چو نام خویشتن حق بی‌نشان کرد

چه گونه یاد او هرگز توان کرد

۱۱

چو نتوانی ز کنه او نفس زد

نمی‌باید نفس از هیچکس زد

۱۲

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش هفتم (۲۰ شعر) قرار دارد.