چنین گفتهست آن شمع دلفروز
همه دان یوسف همدان یکی روز
۱که یوسف را چنین گفتند احرار
که ای کرده زلیخا را دلافگار
۲زنی شد عاجز و بییار مانده
ز بیتیماریت بیمار مانده
۳ببردی دل ازو در زندگانی
اگر بازش دهی دل، میتوانی
۴چنین گفت آنگهی یوسف که هرگز
نبردم من دل آن پیرِ عاجز
۵نه از دل بردنِ او هستم آگاه
نه هم جُستم بهقصد دلبری راه
۶مرا نه با دل او کار بودهست
نه در من هرگز این پندار بودهست
۷مرا گویی که اکنون بیست سال است
که دل گُم کردهام این خود محال است
۸کسی کاو از دل خود نیست آگاه
چگونه در دلِ دیگر بَرَد راه؟
۹