بزرگانی که سر در چرخ سودند
همه در خدمت محمود بودند
۱شه عالم بایشان کرد روئی
که در خواهید هر یک آرزوئی
۲ز شهر و مال و ملک ومنصب و جاه
بسی در خواستند آن روز از شاه
۳چو نوبت با ایاز آمد کسی گفت
که ای در حسن طاق و با هنر جفت
۴چه خواهی آرزو گفتا که یک چیز
برون زان یک نخواهم من دگر نیز
۵من آن خواهم همیشه در زمانه
که تیر شاه را باشم نشانه
۶اگر این آرزو دستم دهد هیچ
مرا هرگز نماند ذرّهٔ پیچ
۷بدو گفتند کای محروم مانده
ز جهل از عقل نامعلوم مانده
۸تو پشت پای خواهی زد خرد را
که میخواهی نشانه شاهِ خود را
۹تن خود را چرا خواهی نشانه
کاسیر تیر گردی جاودانه
۱۰زبان بگشاد ایاز و گفت آنگاه
شما زین سِر نه اید ای قوم آگاه
۱۱مرا چون عالمی پُر احترامست
نشانه تیر شه بودن تمامست
۱۲که اوّل بر نشانه چند ره شاه
نظر میافکند پس تیر آنگاه
۱۳چو اوّل آن نظر در کار آید
در آخر زخم کی دشوار آید
۱۴شما آن زخم میبینید در راه
ولی من آن نظر میبینم از شاه
۱۵چو باشد ده نظر از پیش رفته
بزخمی کی روم از خویش رفته
۱۶