بُبریدند دزدی را مگر دست
نزد دَم دستِ خود بگرفت و برجست
۱بِدو گفتند ای محنترسیده
چه خواهی کرد این دستِ بریده
۲چنین گفت او که نام دوستی خاص
بر آنجا کرده بودم نقش ز اخلاص
۳کنون تا زندهام اینم تمامست
که بی این زندگی بر من حرامست
۴ز دستم گرچه قسمی جز اَلَم نیست
چو بر دستست نامِ دوست غم نیست
۵چو ابلیسِ لعین اسراردان بود
اگر سجده نمیکرد او از آن بود
۶ز خَلق خود دریغش آمد آن راز
نکرد آن سجده، دعوی کرد آغاز
۷که تا هم او و هم خَلقِ جهان هم
نه بینند آن دَر و آن آستان هم
۸که تا نوری از آن در پردهٔ عِز
نگردد در نظر آلوده هرگز
۹