امامی کافتاب خافقینست
امام از ماه تا ماهی حسینست
۱چو خورشیدی جهان را خسرو آمد
که نه معصوم پاکش پس رو آمد
۲چو آن خورشید اصل خاندانست
بمهرش نه فلک از پی روانست
۳چراغ آسمان مکرمت بود
جهان علم و بحر معرفت بود
۴بهمّت هر دو عالم کم گرفته
ولی نورش همه عالم گرفته
۵رخ او بود خورشید الهی
شبی تاریک، مویش از سیاهی
۶کسی کو آفتاب و شب بهم خواست
حسن آن از حسین آمد بهم راست
۷امام ده و دو حق کرد قسمت
که هر یک پردهیی سازد ز عصمت
۸ده و دو پرده زان آمد پدیدار
حسینی بود امّا پردهیی زار
۹ببرد این راه او گر مبتلا بود
ولی خونریز او در کربلا بود
۱۰اگر هستی تو اهل پردهٔ راز
ازین پرده بزاری میده آواز
۱۱بسی خون کردهاند اهل ملامت
ولی این خون نخسبد تا قیامت
۱۲هر آن خونی که بر روی زمانهست
برفت از چشم و این خون جاودانهست
۱۳چو ذاتش آفتاب جاودان بود
ز خون او شفق باقی ازان بود
۱۴چو آن خورشید دین شد ناپدیدار
در آن خون چرخ میگردد چو پرگار
۱۵