امامی کو امامت را حسن بود
حسن آمد که جمله حسن ظن بود
۱همه حسن و همه خلق و همه حلم
همه لطف و همه جود و همه علم
۲زجودش هفت دریا هشت آمد
ز شوقش نه فلک در گشت آمد
۳سه نور بس قوی را چارم او بود
برای آن همه چیزش نکو بود
۴مربع زان سه آمد جوهر او
مثلث دو مثنّی در بر او
۵چو دو میراث مشکین زان سه تن داشت
چو جان در بر ازو با خویشتن داشت
۶دل پر نور او دریای دین بود
دو موی او دو شست عنبرین بود
۷چو در دریا فکند آن شست در راه
بشست افتاد از ماهیش تا ماه
۸رخی چون روز و زلفی همچو شب داشت
کسی کان هر دو دید الحق عجب داشت
۹چو آه از دل برآوردی بغم در
در افتادی شب و روزش بهم در
۱۰شب از موی سیاهش تیره گشته
ز رویش ماه روشن خیره گشته
۱۱لبش قایم مقام حوض کوثر
که بودی چشمهٔ نوش پیمبر
۱۲چنان نوشی بزهر آلوده کردند
جگر پر خون دلش پالوده کردند
۱۳ز زهرش چون جگر شد پاره پاره
ز غصّه گشت خونین سنگ خاره
۱۴دل خصمش نشد از خون جگر رنگ
ولی از درد او خون شد دل سنگ
۱۵