بلبل شیدا درآمد مستِ مست
وز کمال عشق نه نیست و نه هست
۱معنیی در هر هزار آواز داشت
زیر هر معنی جهانی راز داشت
۲شد در اسرار معانی نعرهزن
کرد مرغان را زفانبند از سخن
۳گفت: بر من ختم شد اسرار عشق
جملهٔ شب میکنم تکرار عشق
۴نیست چون داوود یک افتاده کار
تا زبور عشق خوانم زار زار
۵زاری اندر نی ز گفتار من است
زیر چنگ از نالهٔ زار من است
۶گلسِتانها پر خروش از من بوَد
در دل عشاق جوش از من بود
۷بازگویم هر زمان رازی دگر
در دهم هر ساعت آوازی دگر
۸عشق چون بر جان من زور آورد
همچو دریا جان من شور آورد
۹هر که شور من بدید، از دست شد
گر چه بس هشیار آمد، مست شد
۱۰چون نبینم محرمی سالی دراز
تن زنم، با کس نگویم هیچ راز
۱۱چون کند معشوق من در نوبهار
مشک بوی خویش بر گیتی نثار
۱۲میبپردازد خوشی با او دلم
حل کنم بر طلعت او مشکلم
۱۳باز معشوقم چو ناپیدا شود
بلبل شوریده کم گویا شود
۱۴زآنک رازم درنیابد هر یکی
راز بلبل گل بداند بیشکی
۱۵من چنان در عشق گل مستغرقم
کز وجود خویش محو مطلقم
۱۶در سرم از عشقِ گل سودا بس است
زآنک مطلوبم گل رعنا بس است
۱۷طاقت سیمرغ نارد بلبلی
بلبلی را بس بود عشق گلی
۱۸چون بود صد برگ دلدار مرا
کی بود بیبرگیی کار مرا؟
۱۹گل که حالی بشکفد چون دلکشی
از همه در روی من خندد خوشی
۲۰چون ز زیر پرده گل حاضر شود
خنده بر روی منش ظاهر شود
۲۱کی تواند بود بلبل یک شبی
خالی از عشق چنان خندان لبی؟
۲۲هدهدش گفت: ای به صورت مانده باز!
بیش از این در عشق رعنایی مناز
۲۳عشقِ رویِ گل بسی خارت نهاد
کارگر شد بر تو و کارت نهاد
۲۴گل اگر چه هست بس صاحبجمال
حسن او در هفتهای گیرد زوال
۲۵عشق چیزی کآن زوال آرد پدید
کاملان را آن ملال آرد پدید
۲۶خندهٔ گل گر چه در کارت کشد
روز و شب در نالهٔ زارت کشد
۲۷درگذر از گل که گل هر نوبهار
بر تو میخندد نه در تو، شرم دار
۲۸