پس درآمد زود بوتیمار پیش
گفت: ای مرغان من و تیمار خویش!
۱بر لب دریاست خوشتر جای من
نشنود هرگز کسی آوای من
۲از کمآزاری من هرگز دمی
کس نیازارد ز من در عالمی
۳بر لب دریا نشینم دردمند
دائماً اندوهگین و مستمند
۴زآرزوی آب، دل، پر خون کنم
چون دریغ آید، نجوشم، چون کنم
۵چون نیم من اهل دریا، ای عجب
بر لب دریا بمیرم خشکلب
۶گر چه دریا میزند صد گونه جوش
من نیارم کرد از او یک قطره نوش
۷گر ز دریا کم شود یک قطره آب
زآتش غیرت دلم گردد کباب
۸چون منی را عشق دریا بس بوَد
در سرم این شیوه سودا بس بوَد
۹جز غمِ دریا نخواهم این زمان
تاب سیمرغم نباشد الامان
۱۰آنک او را قطرهٔ آبست اصل
کی تواند یافت از سیمرغ وصل؟
۱۱هدهدش گفت: ای ز دریا بیخبر!
هست دریا پر نهنگ و جانور
۱۲گاه تلخ است آبْ او را، گاه شور
گاه آرام است او را، گاه زور
۱۳منقلب چیز است و ناپاینده هم
گه شونده، گاه بازآینده هم
۱۴بس بزرگان را که کَشتی کرد خرد
بس که در گرداب او افتاد و مرد
۱۵هرک چون غواص ره دارد در او
از غم جان دَم نگه دارد در او
۱۶ور زند در قعر دریا دَم کسی
مرده از بن با سر افتد چون خسی
۱۷از چنین کس کاو وفاداری نداشت
هیچ کس اومید دلداری نداشت
۱۸گر تو از دریا نیایی با کنار
غرقه گرداند تو را پایانِ کار
۱۹میزند او خود ز شوق دوست جوش
گاه در موج است و گاهی در خروش
۲۰او چو خود را مینیابد کام دل
تو نیابی هم از او آرام دل
۲۱هست دریا چشمهای از کوی او
تو چرا قانع شدی بی روی او؟
۲۲