درتعصب گوید

سخنی از رابعه عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

زو یکی پرسید کای صاحب قبول

تو چه می‌گویی ز یاران رسول

۱

گفت من از حق نمی‌آیم به سر

کی توانم داد از یاران خبر

۲

گرنه در حق جان و دل گم دارمی

یک نفس پروای مردم دارمی

۳

آن نه من بودم که در سجده گهی

خار در چشمم شکست اندر رهی

۴

بر زمین خونم روان شد از بصر

من ز خون خویش بودم بی‌خبر

۵

آنک او را این چنین دردی بود

کی دل کار زن و مردی بود

۶

چون نبودم تا که بودم خودشناس

دیگری را کی شناسم در قیاس

۷

تو درین ره نه خدا و نه رسول

دست کوته کن ازین رد و قبول

۸

تو کفی خاکی درین ره خاک شو

از تبرا و تولا پاک شو

۹

چون کفی خاکی سخن از خاک گوی

جمله را تو پاک دان و پاک گوی

۱۰

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ درتعصب گوید (۸ شعر) قرار دارد.