بیان وادی عشق

حکایت خواجه‌ای که عاشق کودکی فقاع فروش شد عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

خواجه‌ای از خان و مان آواره شد

وز فقاعی کودکی بی‌چاره شد

۱

شد ز فرط عشق سودایی ازو

گشت سر غوغای رسوایی ازو

۲

هرچ او را بود اسباب و ضیاع

می‌فروخت و می‌خرید از وی فقاع

۳

چون نماندش هیچ، بس درویش شد

عشق آن بی‌دل یکی صد بیش شد

۴

گرچه می‌دادند نان او را تمام

گرسنه بودی و سیر از جان مدام

۵

زانک چندانی که نانش می‌رسید

جمله می‌برد و فقاعی می‌خرید

۶

دایما بنشسته بودی گرسنه

تا خرد یک دم فقاعی صد تنه

۷

سایلی گفتش که ای آشفته کار

عشق چه بود سر این کن آشکار

۸

گفت آن باشد که صد عالم متاع

جمله بفروشی برای یک فقاع

۹

تا چنین کاری نیفتد مرد را

او چه داند عشق را و درد را

۱۰

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بیان وادی عشق (۷ شعر) قرار دارد.