بیان وادی فقر

گفتار معشوق طوسی (محمد) با مریدش عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

یک شبی معشوق طوس، آن بحر راز

با مریدی گفت دایم در گداز

۱

تا چو اندر عشق بگدازی تمام

پس شوی از ضعف چون مویی مدام

۲

چون شود شخص تو چون مویی نزار

جایگاهی سازدت در زلف یار

۳

هرک چون مویی شود در کوی او

بی شک او مویی شود در موی او

۴

گر تو هستی راه بین و دیده ور

موی در موی این چنین بین درنگر

۵

گر سر مویی بماند از خودیت

هفت دوزخ سر برآید از بدیت

۶

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بیان وادی فقر (۷ شعر) قرار دارد.