گرم شد یک روز شیخ بایزید
گفت اگر خواهد خداوند مجید
۱مدت هفتاد سالم را شمار
من ازو خواهم شمار ده هزار
۲زانکه سالی ده هزارست از عدد
تا «الست ربکم» گفتهست احد
۳جمله را در شور آورد از الست
وز «بلی»شان جز بلا نامد بهدست
۴هر بلا کان در زمین و آسمانست
از بلی گفتن نشان دوستانست
۵بعد از آن گفتا که میآید خطاب
کاین سخن چون گفته شد بشنو جواب
۶هفت اندامت کنم روز شمار
جزو جزو و ذره ذره چون غبار
۷پس بههر یک ذره دیدارت دهم
در خور هر دیدهٔ بارت دهم
۸ده هزاران ساله را نقد شمار
گویمت اینک نهادم در کنار
۹تا بههر یک ذره کاری میکنی
این چنین کن گر شماری میکنی
۱۰هرکهرا آن آفتاب اینجا بتافت
آنچه آنجا وعده بود اینجا بیافت
۱۱