آن یکی پرسید از مجنون مگر
کز کدامین سوی قبله ست ای پسر
۱گفت اگر هستی کلوخی بیخبر
اینکت کعبه ست در سنگی نگر
۲کعبهٔ عشاق مولی آمدست
آن مجنون روی لیلی آمدست
۳چون تو نه اینی نه آن هستی کلوخ
قلبت از سنگ است ای بیشرم شوخ
۴گرچه کعبه قبلهٔ خلق جهانست
لیک دایم قبله جای کعبه جانست
۵در حرم گاهی که قرب جان بود
صد هزاران کعبه سرگردان بود
۶