بخش دوم

بخش ۶ - الحكایة ‌و التمثیل عطار

شاعر
عطار
مجموعه
بخش دوم
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت روزی شبلی افتاده کار

در بردیوانگان شد سوکوار

۱

دید آنجا پس جوان دیوانهٔ

آشنا با حق نه چون بیگانهٔ

۲

گفت شبلی را که مردی روشنی

گر سحرگاهان مناجاتی کنی

۳

از زفان من بگو با کردگار

کوفکندی در جهانم بی قرار

۴

دور کردی از پدر وز مادرم

ژندهٔ بگذاشتی اندر برم

۵

پردهٔ عصمت ز من برداشتی

در غریبی بی دلم بگذاشتی

۶

کردی آواره ز خان و مان مرا

آتشی انداختی در جان مرا

۷

آتش تو گرچه در جانم خوشست

برجگر بیآییم زان آتشست

۸

بستی از زنجیر سر تا پای من

تا رهائی یابم ازتو وای من

۹

گر ترا گویم چه میسازی مرا

در بلای دیگر اندازی مرا

۱۰

نه مرا جامه نه نانی میدهی

نان چرا ندهی چو جانی میدهی

۱۱

چند باشم گرسنه این جایگاه

گر نداری نان زجائی وام خواه

۱۲

این بگفت وپارهٔ شد هوشیار

بعد از آن بگریست لختی زار زار

۱۳

گفت ای شیخ آنچه گفتم بیشکی

گر بگوئی بو که درگیرد یکی

۱۴

رفت شبلی از برش گریان شده

در تحیر مانده سرگردان شده

۱۵

چون برون رفت از در آن خانه زود

دادش آواز از پس آن دیوانه زود

۱۶

گفت زنهار ای امام رهنمای

تانگوئی آنچه گفتم با خدای

۱۷

زانکه گر با او بگوئی اینقدر

زآنچه میکرد او کند صد ره بتر

۱۸

من نخواهم خواست از حق هیچ چیز

زآنکه با او درنگیرد هیچ نیز

۱۹

او همه با خویش میسازد مدام

هرچه گوئی هیچ باشد والسلام

۲۰

دوستان را هر نفس جانی دهد

لیک جان سوزد اگر نانی دهد

۲۱

هر بلا کین قوم راحق داده است

زیر آن گنج کرم بنهاده است

۲۲

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش دوم (۹ شعر) قرار دارد.