این سخن نقل است زاسکندر که گفت
هرچه گیری معتدل باید گرفت
۱در میان رو نه بعز و نه بذل
زآنکه جزویست اعتدال از عقل کل
۲نه بنزدیک آی و نه میباش دور
در وسط رو تا بود خیر الامور
۳چون رسن رامعتدل افتاد تاب
گر بود صد رشته گردد یک طناب
۴ور دهی تابش ز اندازه بدر
بگسلد پیوند او از یکدگر
۵تو زخشک و تر نداری در جهان
جز سخن سرد و دل گرم این زمان
۶گرچه مردی سرد گوئی گرم دل
جهد کن تا بو که گردی معتدل
۷گر همی خواهی که گیرد کار نور
معتدل میباش در خیرالامور
۸کار چون بیش آید از قدر عقول
گر همه فضلی است پیش آرد فضول
۹طعمهٔ کان پاکبازان را دهند
هرگز آن کی نونیازان را دهند
۱۰