آن وزیری را چو آمد مرگ پیش
کرد حیران روی سوی قوم خویش
۱گفت دردا و دریغا کز غرض
آخرت با خواجگی کردم عوض
۲زآرزوی این جهان میسوختم
لاجرم آن یک بدین بفروختم
۳میروم امروز جانی سوخته
رفته دنیا و آخرت بفروخته
۴ای دل غافل دمی بیدار شو
چند بد مستی کنی هشیار شو
۵رفتگان اندر نخستین منزلند
منتظر بنشسته و مستعجلند
۶بیش ازین در بند خودشان می مدار
چندشان فرمائی آخر انتظار
۷