بر شره میخورد مجنونی طعام
شکر حق میگفت شکری بردوام
۱کای خداوندی که جان و تن ز تست
شکر تو از من طعام من ز تست
۲تو طعامم میفرستی ز آسمان
شکر من بر میفرستم هر زمان
۳میفرست اینجا فرو هر دم طعام
تا منت بر میفرستم بر دوام
۴واسطه این قوم را برخاستست
قول ایشان لاجرم بس راستست
۵چون نمیبینند غیری جز مجاز
جمله زو شنوند و زو گویند باز
۶