سالها بودم ز عشق گل بدرد
با دو چشم پر زخون و روی زرد
۱خوش وصالی بُد رخ این باغبان
تا چه آمد بر سرش از گرم و سرد
۲برد محبوب مرا از گلستان
با دو چشم پر ز خون و روی زرد
۳بعد از این خاک سر کویش بیار
بار او بر چشم ما کن همچو گرد
۴چون نکردم شکر ایام وصال
پیش آمد باز این دوران بدرد
۵ای دل غمدیده با دوران بساز
یا برو طومار دعوی در نورد
۶ناله کردن تا چه بگشاید مرا
این زمان از باغبان باید مرا
۷رفت بلبل از پی گل تا بشهر
تا چه میآید بروی گل ز دهر
۸دید سوراخی درو گل ریخته
آتشی در زیر آن انگیخته
۹آبروی گل از آنجا میچکید
این غزل میگفت بلبل میشنید
۱۰