دم مزن گر همدمی میبایدت
خسته شو گر مرهمی میبایدت
۱تا در اثباتی تو بس نامحرمی
محو شو گر محرمی میبایدت
۲همچو غواصان دم اندر سینه کش
گر چو دریا همدمی میبایدت
۳از عبادت غم کشی و صد شفیع
پیشوای هر غمی میبایدت
۴اشک لایقتر شفیع تو از آنک
هر عبادت را نمی میبایدت
۵تنگدل ماندی، که دل یک قطره خونست
عالمی در عالمی میبایدت
۶تا که این یک قطره صد دریا شود
صبر صد عالم همی میبایدت
۷هر دو عالم گر نباشد گو مباش
در حضور او دمی میبایدت
۸در غم هر دم که نبود در حضور
تا قیامت ماتمی میبایدت
۹در حضورش عهد کردی ای فرید
عهد خود مستحکمی میبایدت
۱۰