حمد بی حد آن خدای پاک را
آنکه ایمان داد مشتی خاک را
۱آنکه در آدم دمید او روح را
داد از طوفان نجات او نوح را
۲آنکه فرمان کرد قهرش باد را
تا سزای داد قوم عاد را
۳آنکه لطف خویش را اظهار کرد
بر خلیلش نار را گلزار کرد
۴آن خداوندی که هنگام سحر
کرد قوم لوط را زیر و زبر
۵سوی او خصمی که تیر انداخته
پشّهای کارش کفایت ساخته
۶آنکه اعدا را بِدَریا درکشید
ناقه را از سنگ خارا برکشید
۷چون عنایت قادر قیوم کرد
در کف داود آهن موم کرد
۸با سلیمان داد ملک و سروری
شد مطیع خاتمش دیو و پری
۹از تن صابر بِکِرمان قوت داد
هم ز یونس لقمهای با حوت داد
۱۰بندهای را اره بر سر مینهد
دیگری را تاج بر سر مینهد
۱۱اوست سلطان هرچه خواهد آن کند
عالمی را در دمی ویران کند
۱۲هست سلطانی مسلم مر ورا
نیست کس را زهرهٔ چون و چرا
۱۳آن یکی را گنج و نعمت میدهد
وان دگر را رنج و زحمت میدهد
۱۴آن یکی را زر دو صد همیان دهد
دیگری در حسرت نان جان دهد
۱۵آن یکی بر تخت، با صد عز و ناز
و آن دگر کرده دهان از فاقه باز
۱۶آن یکی پوشیده سنجاب و سمور
دیگری خفته برهنه در تنور
۱۷آن یکی بر بستر کمخا و نخ
وان دگر بر خاک خواری بسته یخ
۱۸طرفة العینی جهان بر هم زند
کس نمیآرد که آنجا دم زند
۱۹آنکه با مرغ هوا ماهی دهد
بندگان را دولت و شاهی دهد
۲۰بی پدر فرزند پیدا او کند
طفل را در مهد گویا او کند
۲۱مردهٔ صد ساله را حی میکند
این به جز حق دیگری کی میکند
۲۲صانعی کز طین سلاطین میکند
نجم را رجم شیاطین میکند
۲۳از زمین خشک رویاند گیاه
آسمان را نیز او دارد نگاه
۲۴هیچ کس در ملک او انباز نی
قول او را لحن نی آواز نی
۲۵