ای برادر گر تو هستی حقطلب
جز بفرمان خدا مگشای لب
۱گر خبر داری ز حی لایموت
بر دهان خود بنه مهر سکوت
۲ای پسر پند و نصیحت گوش کن
گر نجاتی بایدت، خاموش کن
۳هر کهرا گفتار بسیارش بود
دل درون سینه بیمارش بود
۴عاقلان را پیشه خاموشی بود
پیشهٔ جاهل فراموشی بود
۵خامشی از کذب و غیبت واجب است
ابلهست آن کاو بگفتن راغب است
۶ای برادر جز ثنای حق مگو
قول حق را از برای دق مگو
۷هر که در بند عبارت میشود
هرچه دارد جمله غارت میشود
۸دل ز پر گفتن بمیرد در بدن
گرچه گفتارش بود اندر عدن
۹وانکه سعی اندر فصاحت میکند
چهرهٔ دل را جراحت میکند
۱۰رو زبان را در دهان محبوس دار
وز خلایق خویش را مأیوس دار
۱۱هر که او بر عیب خود بینا شود
روح او را قوّتی پیدا شود
۱۲