عاشقا یک دم در آور سر جان
تا بیابی سر عشق کالامکان
۱عاشقان بینی بجان حیران شده
هر یک از نوعی دگر جویان شده
۲عاشقان بینی در این ره گشته غرق
از قدم در خون نشسته تا بفرق
۳عاشقان بینی ز خود فانی شده
جملگی در حال یک بینی شده
۴عاشقان بینی بحق باقی شده
از خودی بگذشته و فانی شده
۵عاشقان بینی زبان لال آمده
وانگهی از عشق در حال آمده
۶عاشقان بینی بریده خویشتن
همچو ابراهیم در دین بت شکن
۷عاشقان بینی ز سوی کالامکان
هر نفس در باخته جان جهان
۸عاشقان بینی ز فرش خاکدان
در دمی بگذشته ازهفت آسمان
۹عاشقان بینی ز درد عشق زار
سر برهنه پا برهنه دل فکار
۱۰عاشقان بینی ز شوق دوست مست
جمله اندر نیستی گشتند هست
۱۱عاشقان بینی تمامت جان شده
همچو اسماعیل جان قربان شده
۱۲عاشقان بینی ز هجر درد وداغ
همچو یعقوب نبی در سوز و داغ
۱۳عاشقان بینی به مصر جان شده
وانگهی در مصر جان سلطان شده
۱۴عاشقان بینی بسی در غرق نور
همچو موسی رفته اندر کوه طور
۱۵عاشقان بینی بسی شاه آمده
چون سلیمان شاه درگاه آمده
۱۶عاشقان بینی برفته زین جهان
همچو عیسی رفته اندر آسمان
۱۷چون محمد عاشقی هرگز نبود
هیچ عاشق را چو او آن عز نبود
۱۸عاشقان خود جمله در راه ویند
جمله جانبازان درگاه ویند
۱۹از سر دردی نظر کن این کتاب
تا که بر خیزد ز پیشت صد حجاب
۲۰گر ترا صدق است بین ای پرهنر
تا شوی از سر معنی با خبر
۲۱این کتاب دیگر است ای مرددین
رهروان را ره نمود از درد دین
۲۲راه دین تحقیق باشد از یقین
کی بود تقلید رفتن راه دین
۲۳غیر قرآن آن کتبهای دگر
جمله قشر است و ز تقلید ای پسر
۲۴حق قرآن اینکه نقلست باکمال
سر قرآن را بداند ذوالجلال
۲۵من همه تفسیرها را خواندهام
مغز قرآن را ز اوحی خواندهام
۲۶باز فرمود از پی ایشان مرا
تا بگویم اصل را و فرع را
۲۷حرف علت گفتن افسانه بود
عقل حیوانی نه حقانی بود
۲۸یک زمانی ترک کن افسانه را
گوش کن تو رمز وصلت نامه را
۲۹هر که این خواند بکام دل شود
زود باشد کاندر این واصل شود
۳۰نام این کردم وصالت نامه من
زانکه وصلت دیدهام از خویش من
۳۱هر که میخواهد که او واصل شود
درد عطارش مگر حاصل شود
۳۲