کام دل از لب خاموش گرفتن دارد
نشئهای زین می بی جوش گرفتن دارد
۱تا نوا های جهان ساز کدورت نشود
چون کری رهگذر گوش گرفتن دارد
۲نیست دیوانه ز کیفیت صحرا غافل
از جنون هم سبق هوش گرفتن دارد
۳زاهدا کس ز سبوی می ات آگاه نکرد
این صوابی ست که بر دوش گرفتن دارد
۴خوب و زشت آنچه در این بزم درّد طرف نقاب
همچو آیینه در آغوش گرفتن دارد
۵هر نگه دیده به توفان دگر میجوشد
سر این چشمه خس پوش گرفتن دارد
۶فیض آزادی اگر پرده گشاید چون صبح
یک دمیدن به صد آغوش گرفتن دارد
۷درد دل صور قیامت شد و نشنید کسی
پیش این بیخبران گوش گرفتن دارد
۸مفت فرصت اگر آگه شوی از ساز نفس
این رگ خواب فراموش گرفتن دارد
۹در دل غنچه ز اسرار چمن بویی هست
خبر از مردم خاموش گرفتن دارد
۱۰چشم تا باز نمائی مژه ها رو به قفاست
خبر امشبت از دوش گرفتن دارد
۱۱به سخن قانعم از نعمت الوان بیدل
رزق خود چون صدف از گوش گرفتن دارد
۱۲