بر طمع، طبع خسیسی که تفاخر دارد
آبرو را عرق سعی تصور دارد
۱با بخیلان نه همین طبع گدا ناصاف است
کیسهٔ خود هم ازین قول دلی پر دارد
۲گل این باغ اگر بیخبر از فرصت نیست
خندهٔ رنگ به روی که تمسخر دارد
۳طبعشهوتنسب از سیرگریبان عاریست
گردن خر سر تحقیق به آخور دارد
۴خاک شو معنی موهومی هستی دریاب
فهم رازت به عدم جیب تفکر دارد
۵نی ز هستی خجلم نی ز جنون منفعلم
طبع بی ساختهٔ شوق چه عنصر دارد
۶ز شکست است رک گردن امواج بلند
عاجزی هم چقدر ناز و تکبر دارد
۷قلّت مایه عرق میکشد از طبع کریم
ابر هرجا تنک افتاد تقاطر دارد
۸خودگدازست شراریکه به جایی نرسد
ناله در بیاثری سخت تأثر دارد
۹محو گردیدن ما آنهمه ناموزون نیست
سکتهٔ مصرع نظاره تحیر دارد
۱۰بیدل از جهل میندیشکه در مکتب عشق
گر همه طفل سرشک است تبحر دارد
۱۱