نوبهار است و جهان سیر چمنها دارد
وضع دیوانهٔ ما نیز تماشا دارد
۱دل اگر صاف شد از زخم زبان ایمن باش
دامن آینه از خار چه پروا دارد
۲اثر نالهٔ عشاق ز هر ساز مخواه
این نواییست که در پردهٔ دل جا دارد
۳ادب عشق اگر مانع شوخی نشود
خاک ما مرهم ناسور ثریا دارد
۴هیچکس رمز سویدای دل ما نشکافت
نفس سوختهٔ لاله معما دارد
۵عالم از هرزهدوی اینهمه بر ما تنگ است
گرد ماگر شکند دامن صحرا دارد
۶کفر و دین مانع تحقیق نگاهان نشود
سیل هر سوگذرد راه به دریا دارد
۷صد چمن لاله وگل زد قدح نازبه سنگ
قمری از سرو همانگردن مینا دارد
۸به طواف در دلکوشکه آیینهٔ مهر
جوهر بینش اگر دارد از آنجا دارد
۹وحشت ریگ روان صیقل این آینه است
که به صحرای جنون آبله هم پا دارد
۱۰مو به مو حسرت نیرنگ تماشای توایم
شمع، سامان نگه در همه اعضا دارد
۱۱بیدل از حیرت آیینهٔ ما هیچ مپرس
نشئهٔ جوهر تحقیق اثرها دارد
۱۲