بینمک از نمک غیر توهم دارد
لب بام است که اظهار تکلم دارد
۱جای اشک از مژهٔ تیغ حیا جوهر ریخت
چقدر حسرت زخم تو تبسم دارد
۲بیتو اظهار اثر خجلت معدومی ماست
قطرهٔ دور ز دریا چه تلاطم دارد
۳زاهد از گنبد دستار به خود مینازد
نکنی عیب که خر فخر به توقم دارد
۴گر به دادت نرسد شور قیامت ستم است
درد هستی است که فریاد تظلم دارد
۵فیض خورشید به عالم ز کواکب نرسد
شیشهٔ تنگ کجا حوصلهٔ خم دارد
۶مفت غواص تاملگهرمعنی بکر
دفتر بیدل ما خصلت قلزم دارد
۷بیدل از فیض قناعت چمن عافیت است
تکیه عمریستکه بر بستر قاقم دارد
۸