بهار میرود و گل ز باغ میگذرد
پیاله گیر که فصل دماغ میگذرد
۱نوای بلبل و آواز خندهٔ گلها
به دوش عبرت بانگکلاغ میگذرد
۲کدورتیکه ز اسباب چیدهای بر دل
سیاهیی استکه آخر ز داغ میگذرد
۳به جستجوی چه مطلب شکستهای دامن
غبار خود بهم آور سراغ میگذرد
۴کسی به جانکنی بیاثر چه چاره کند
فراغها به تلاش فراغ میگذرد
۵فریب جلوهٔ طاووس زین چمن نخوری
غبار قافله سالار داغ میگذرد
۶مخالفت هم ازین دوستان غنیمت گیر
دو روزه صحبت طوطی و زاغ میگذرد
۷شرر به صفحه زن و فرصت طرب درپاب
شب سحر نفست بیچراغ میگذرد
۸زقید لفظ برآ معنی مجرد باش
می است نشئه دمی کز ایاغ میگذرد
۹مگو پیام قناعت به منعمان بیدل
غریق حرص ز پل بیدماغ میگذرد
۱۰