دگر تظلم ما عاجزانکجا برسد
بس است نالهٔ ماگر بهگوش ما برسد
۱به خاک منتظرانت بهارکاشتهاند
بیا ز چشم دهیم آب تا حنا برسد
۲کسی به می نکند چارهٔ خمار وفا
پیامی از تو رسد قا دماغ ما برسد
۳سبکروان ز غم زاه و منزل آزادند
صدا ز خویشگذشتهست هر کجا برسد
۴تمامی خط پرگار بیکمالی نیست
دعا کنید سر ما به نقش پا برسد
۵ز آه، بیجگر چاک بهره نتوان برد
گشودنیست در خانه تا هوا برسد
۶ز سعی قامت خم گشته چشم آن دارم
که رفته رفته به آن طرهٔ دوتا برسد
۷ستمکش هوس نارسای اقبالم
به استخوان رسدم کار تا هما برسد
۸دماغ شکوه ندارم وگرنه میگفتم
به دوستان ز فراموشیام دعا برسد
۹به عالمیکه امل میکشد محاسن شیخ
کراست تاب رسیدن مگر قضا برسد
۱۰زکوشش استکه دستت به دامنی نرسد
اگر دراز کنی پا به مدعا برسد
۱۱چنین که صرف طمع کردی آبرو بیدل
عرق کجاست اگر نوبت حیا برسد
۱۲