چو تخم اشک بهکلفت سرشتهاند مرا
به ناامیدی جاوید گشتهاند مرا
۱به فرصت نگه آخر است تحصیلم
برات رنگم و برگل نوشتهاند مرا
۲طلسم حیرتم ویک نفس قرارم نیست
به آب آینهٔ دل سرشتهاند مرا
۳کجا رومکه شوم ایمن زلب غماز
به عالم آدمیان هم فرشتهاند مرا
۴چگونه تخم شرارم به ریشه دل بندد
همان به عالم پروازکشتهاند مرا
۵فلک شکارکمندیست سرنگونی من
ندانم از خم زلفکه هشتهاند مرا
۶تپیدن نفسم، تارکسوت شوقم
که در هوای تو بیتاب رشتهاند مرا
۷ز آه بیاثرم داغ خامکاری خویش
به آتشیکه ندارم برشتهاند مرا
۸چوچشم بسته معمای راحتم بیدل
به لغزش نی مژگان نوشتهاند مرا
۹