دل خاک سر کوی وفا شد چه بجا شد
سر در ره تیغ تو فدا شد چه بجا شد
۱اشکم که دلی داشت گره بر سر مژگان
درکوی تو از دیده جدا شد چه بجا شد
۲ما را به بساطیکه توچون فتنه نشستی
برخاستن ازخویش عصا شد چه بجا شد
۳چون سایه به خاک قدمت جبههٔ ما را
یک سجده به صد شکر ادا شد چه بجا شد
۴این دیده که حسرتکده شوق تماشاست
ای خوش نگهان جای شما شد چه بجا شد
۵از حسرت دیدار تو اشک هوس آلود
امشب نگه چشم حیا شد چه بجا شد
۶چشمت به غلط سوی دل انداخت نگاهی
تیریکه ازان شست خطا شد چه بجا شد
۷بر صفحهٔ روی تو زکلک ید تقدیر
خط سیه انگشتنما شد چه بجا شد
۸در بزم تو آخر نگه شعله عنانم
چون شمع زاشک آبله پا شد چه بجاشد
۹لخت جگری بر سر هر اشک فشاندیم
حق نمک گریه ادا شد چه بجا شد
۱۰گردیکه به امید تو دادیم به بادش
آرایش صد دست دعا شد چه بجا شد
۱۱چون سایه سر راه دو رنگی نگرفتیم
روز سیه ما شب ما شد چه بجا شد
۱۲زین یکدو نفس عمر میان من و دلدار
گیرم که اداهای بجا شد چه بجا شد
۱۳بیدل هوس نشئهٔ آوارگیی داشت
چون اشگکنون بیسر وپا شد چه بجا شد
۱۴