گردی دگر نشد ز من نارسا بلند
هویی مگر چو نبض کنم بیصدا بلند
۱بنیاد عجز و دعوی عزّت جنونکیست
مو، سربلند نیست شود تا کجا بلند
۲کمهمّتی به ساز فراغم وفا نکرد
دامن نیافتم به درازای پا بلند
۳از نُه فلک دریغ مکن چین دامنی
یک زینهوار از همه منظر برآ بلند
۴دور است خواب قافله از معنی رحیل
ورنه نمیشد اینهمه بانگ درا بلند
۵پیری دکان نالهٔ ما گرم داشتهست
نرخ عصاست درخور قد دوتا بلند
۶خلق جهان جنونزدهٔ بیبضاعتیست
ازکاسهٔ تهیست خروش گدا بلند
۷فطرت محیط نه فلک آبگون شود
گر وارسیم آبله پست است یا بلند
۸ما بیخودان تظلم حسرت کجا بریم
دست غریق عشق نشد هیچ جا بلند
۹چون نقش پا ز بس که نگونبخت فطرتیم
مژگان نمیشود به تماشای ما بلند
۱۰پستی مکش ز چتر کی و دستگاه جم
یک پشت پای بگذر از این دستها بلند
۱۱بیدل مگر تو درگذری ورنه پیش ما
دریاست بیکنار و پل مدّعا بلند
۱۲