عقبهای دیگر نباشد روح از تن رسته را
نیست بیم سوختن دود زآتش جسته را
۱شکوه ازگردون دلیلتنگدستیهای ماست
ناله در پرواز باشد طایر پربسته را
۲انتظام عافیت از عالم کثرت مخواه
بیثباتاست اعتبار رنگ و بوگل دستهرا
۳همچوسروآزادگان را قیدالفت راستیست
خط مسطر دام باشد مصرع برجسته را
۴از زبان چرب و نرم خلق دارم وحشی
کز دهان شیر نشناسم دهان بسته را
۵جوهر وارستگان مشکل اگر ماند نهان
راه در چشماستگرد بر زمین ننشسته را
۶از شکستن دل نمیافتد ز چشم اعتبار
کس نمیخواهد ته پا شیشه بشکسته را
۷موج چون با یکدگر جوشیدگوهرمیشود
دل توانگفتن نفسهای به هم پیوسته را
۸غنچهها در بستر زخم جگر آسودهاند
ای نسیم آتش مزن دلهای الفت خسته را
۹باکلام آبدارتکی رسد لافگهر
بیدل اینجا اعتباری نیست حرف بسته را
۱۰