گل بر رختگشود نقابکشیده را
آیینه آب داد ز روی تو دیده را
۱عمریست درسماز لبلعل خموش تست
یعنی شنیدهام سخن ناشنیده را
۲ماییم و حیرتی و سر راه انتظار
امید منقطع نشود دام چیده را
۳نتوان به وحشت از سر آسودگیگذشت
دام ره استگوش صدای رمیده را
۴خالیست بزم صحبت ما ورنه در میان
فرصتکجاست اشک ز مژگان چکیده را
۵اندیشه فال وهم زد و عمر نامکرد
گرد رم به دام نفس واتپیده را
۶گرداب را نشد خس و خاشاک عیبپوش
مژگان ندوخت چاک گریبان دیده را
۷دردسر زبان مده از حرف نارسا
از خم برون میار می نارسیده را
۸در زیر چرخ یک مژه راحت طمع مدار
آفتشناس سایهٔ سقف خمیده را
۹کرد آب بیزبانی مینای بسملم
در موج خون صداستگلوی بریده را
۱۰خواری جزای پای ز دامنکشیدن است
دریاب اشک از مژه بیرون دویده را
۱۱تا زندگیست عمر اقامت نصیب نیست
وحشت شکسته دامن صبح دمیده را
۱۲در دام اضطرابکشد عشق را هوس
آرام نیست آتش خاشاک دیده را
۱۳بیدل به دام سبحه محال است فکر صید
بیموج باده طایر رنگ پریده را
۱۴