کردم رقم بهکلک نفس مد ناله را
دادم به باد شعلهٔ شوقت رساله را
۱از سرمه چشم شوخ تو تمکینپذیر نیست
نتوان بهگرد، مانع رم شد غزاله را
۲از ره مروبه عیش شبستان این چمن
جز شمعکشتهچیست به فانوس، لاله را
۳دل فرد باطل است خوشا جوش داغ عشق
تا بیدلی به ثبت رساند قباله را
۴کوگوشکز چکیدن خونم نواکشد
درکوچههای زخم غباریست ناله را
۵هنگام شیب غافل از اسرار خودمباش
کیفیت رساست می دیر ساله را
۶عریانی توکسوت یکتاییاست و بس
تا چند، بار دوش، نمایی دو شاله را
۷ناقص نبرد صرفه ز تقلیدکاملان
وضعگوهر طلسمگداز است ژاله را
۸آن شبکه مه زسیرخطش آب داد چشم
گرداب بحر خجلت خود دید هاله را
۹خط پیش ازآنکه با لب او آشنا شود
حیران سرمه ساخته چشم پیاله را
۱۰آزادگان زکلفت اسباب فارغند
نتوان نگاه داشت به زنجیر ناله را
۱۱مشت خسیست پیکر موهوم ما ومن
وقف دهان شعلهکنید این نواله را
۱۲رنگ رطوبت چمن دهربنگرید
کاندربغل سیاه شد آیینه لاله را
۱۳بیدل دلت هوای محبتگرفته است
شبنم خیال میکند این غنچه ژاله را
۱۴