چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش
به روی دل که نفس نیز میکند کارش
۱به حیرتم که چه مضمون در آستین دارد
نگاه عجز سرشکی است مهر طومارش
۲چمن به فیض بیابان ناامیدی نیست
که از شکستن دل آب میخورد خارش
۳محیط فیض قناعتکه موجش استغناست
چو آب آینه سرچشمه نیست در کارش
۴ندارد آن همه تخمین عرصهٔ امکان
ببند چشم و بپیما فضای مقدارش
۵بساط خامش هستی ستیزه آهنگم
مگر رسد به نوای گسستن تارش
۶کباب همت آن رهروم که در طلبت
چو اشک آبله دارد عنان رفتارش
۷ز ناله بلبلم آسوده است و میترسم
دل دو نیم دهد باز یاد منقارش
۸ز جلوهٔ تو جهان کاروان آینه است
به هر چه مینگرم حیرتی است در بارش
۹غرور عشق تنزه بساط خودراییست
دماغ کس نخرد گلفروش بازارش
۱۰فریب عشرت طوبی که میخورد بیدل
به رنگ سایه سر ما و پای دیوارش
۱۱