دلی که گردش چشم تو بشکند سازش
به ذوق سرمه شدن خاک لیسد آوازش
۱به هر زمین که خرام تو شوخی انگیزد
چمن به خنده نگیرد غبار گلبازش
۲به محفلی که نگاهت جنون کند تعمیر
پری به سنگ زند شیشه خانهٔ نازش
۳به خانهای که مقیمان انتظار تواند
زنند از آینهها حلقه بر در بازش
۴من و جنون زده اشکی که چون به شور آید
بقدر آبلهٔ پا دمد تک و تازش
۵غبار عرصهگه همتم که تا به ابد
چو آسمان ننشیند ز پا سر افرازش
۶به رنگم آینهای بود سایه پرور ناز
در آفتاب نشاند التفات پروازش
۷تلاش خلق که انجام اوست خاک شدن
به رنگ اشک تری میچکد از آغازش
۸به گرد عالم کمفرصتی وطن داریم
شرر خوش است به پرواز آشیان سازش
۹چه شعلهها که نیامد به روی آب امروز
مپرس از عرق بی دماغی نازش
۱۰زخویش تا نروی ناز این چمن برجاست
شکست در پر رنگ تو کرد پروازش
۱۱به کوه بیدل اگر نالد از گرانی دل
فرو به سنگ رود تا قیامت آوازش
۱۲