به پیری از هوس زندگی خمار مکش
سپیدکشت سرت دیگر انتظار مکش
۱تعلق من وما ننگ جوهر عشق است
چو اشک گوهر غلتان دل به تار مکش
۲چوشمع خط امان غیر نقش پای تو نیست
ز جوش رنگ به اطراف خود حصار مکش
۳ز دیده میچکد آخر جهان چو قطرهٔ اشک
تو این گهر به ترازوی اعتبار مکش
۴جهان بیسر و پا بر تپش غلو دارد
اگرتو سبحه نهای سر به این قطار مکش
۵به دشت و در همه سوکاروان دردسر است
هزار ناقه ستم میکشد تو بار مکش
۶مباد باز فتد حرص درتلاش جنون
زپای هرکه در این ره نشست خار مکش
۷به رنجکلفت تمکین غنا نمیارزد
چو موجگوهر از آسودگی فشار مکش
۸ز وضع عافیتت بوی ناز میآید
به بحر غرق شو و منتکنار مکش
۹به حرف و صوت تهیگشتن از خود آسان نیست
چو سنگ محمل اوهام بر شرار مکش
۱۰چو تخم راحت بیربشگی غنیمتگیر
سر فتاده ز نشو و نما به دار مکش
۱۱اگر ز دردسر هستی آگهی بیدل
نفس چو خامهٔ تصویر زینهار مکش
۱۲