عالم همه داغست و ندارد اثر داغ
در لالهستان نیستکسی را خبر داغ
۱دل قابلگلکردن اسرار جنون نیست
در زبر سیاهی است هنوزم سحر داغ
۲نقش پی خورشید همان ظلمت شام است
از شعله سراغی ندهد جز اثر داغ
۳محوکف خاکستر خویشمکه تب عشق
اخگر صفتم پنبه دماند از جگر داغ
۴عالم همه در دیدهٔ عشاق سیاه است
بر دود تنیده است هجوم نظر داغ
۵کس ساغرتحقیق زتقلید نگیرد
تا دل بود از لاله نپرسی خبر داغ
۶رنگی دگر از گلشن رازم نتوان چید
نخلی است جنون شعله بهار ثمر داغ
۷عمریست بهحیرتکدهٔ عجز مقیمم
در نقش قدم سوخت دماغ سفر داغ
۸فریادکه شد عمر ز نومیدی مطلب
خاکی نفشاندیم جز آتش به سر داغ
۹از هیچگلی بوی وفایی نشنیدیم
دل داغ شد و حلقه زد آخر به در داغ
۱۰در زنگ خوش است آینهٔ سوخته جانان
بیدل نکشی جامهٔ ماتم ز بر داغ
۱۱