بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل
ظلمست به عاشق چه مدارا چه تغافل
۱خودداری شبنم چه کند با تف خورشید
ای یاد تو برق دو جهان رخت تحمل
۲کیفیت لعل تو ز بس نشئهگداز است
در چشم حباب آینه دارد قدح مل
۳زان نیش که از اشک خم زلف تو دارد
مشکل که تپیدن نگشاید رگ سنبل
۴دلهای خراب انجمن جلوهٔ یارند
خورشید به ویرانه دهد عرض تجمل
۵ما قمری آن سرو گلستان خرامیم
دارد ز نشان قدمش گردن ما غل
۶آیینهٔ دردیم چه عجز و چه رسایی
اشک است اگر ناله کند ساز تنزل
۷هر غنچه ازین باغ گره بستهٔ نازیست
اشکی است گریبان در چشم تر بلبل
۸اسرار سخن جز به خموشی نتوان یافت
مفتاح در گنج معانیست تأمل
۹روزی دو به فکر قد خم گشته فتادیم
کردیم تماشای گذشتن ز سر پل
۱۰خجلت شمر فرصت پرواز شراریم
بیدل به چه امید توان کرد توکّل
۱۱