ای مژدهٔ دیدار تو چون عید مبارک
فردوس به چشمی که ترا دید مبارک
۱جان دادم و خاک سرکوی تو نگشتم
بخت اینقدر از من نپسندید مبارک
۲در نرد وفا برد همین باختنی بود
منحوس حریفیکه نفهمید مبارک
۳هر سایهکهگمگشت رساندند به نورش
گردیدن رنگی که نگردید مبارک
۴ای بیخردان غرهٔ اقبال مباشید
دولت نبود بر همه جاوید مبارک
۵صبح طرب باغ محبت دم تیغ است
بسمالله اگر زخم توان چید مبارک
۶ژولیدگی موی سرم چتر فراغیست
مجنون مرا سایه این بید مبارک
۷بربام هلال ابروی من قبلهنما شد
کز هر طرف آمد خبر عید مبارک
۸دل قانع شوقیست به هر رنگکه باشد
داغ تو به ما، جام به جمشید مبارک
۹در عشق یکی بود غم و شادی بیدل
بگریست سعادت شد و خندید مبارک
۱۰