کی در قفس و دام هوا و هوس افتم
آن شعله نیام من که به هر خار و خس افتم
۱در قطرهام انداز محیطست پر افشان
حیف است کز افسون گهر در قفس افتم
۲از بی نفسی کم نشود ربط خروشم
در قافلهٔ حیرت اگر چون جرس افتم
۳بیقدر نیام گر به چمن سازی تسلیم
در خاک به رنگ ثمر پیش رس افتم
۴رسوایی عاشق به ره یار بهشتی است
ای کاش درین کوچه به چنگ عسس افتم
۵اندیشهٔ تغییر وفا هوش گداز است
ترسم که رود عشق و به دام هوس افتم
۶چون شانه به این سعی نگون درخم زلفت
چندان که قدم پیش نهم باز پس افتم
۷از بس که دو تا گشتهام از بار ضعیفی
خلخال شمارد چو به پای مگس افتم
۸فریاد نفس سوختگان عجز نگاهیست
ای وای که دور از تو به یک نالهرس افتم
۹چون صبح اگر دم زنم از جرات هستی
از شرم شوم آب و به فکر نفس افتم
۱۰سر تا قدمم نیست به جز قطرهٔ اشکی
عالم همه یارست به پای چه کس افتم
۱۱طاووس ز نقش پر خود دام به دوش است
بیدل چه عجب گر ز هنر در قفس افتم
۱۲