تأخیر ندارد خط فرمان نجاتم
در کاغذ آتش زده ثبت است براتم
۱آثار بقایم عرق روی حبابست
شرم آینه دارد بهکف از موت و حیاتم
۲هستی به هوس تک زدن گرد فسوس است
مانند نفس سخت ندامت حرکاتم
۳عجزم ز نم جبهه گذشتن نپسندید
زین یکدو عرق شد پل جیحون و فراتم
۴گرد نفس و فال اقامت چه خیالست
پرواز گرفتهست سر راه ثباتم
۵خطی به هوا میکشم از فطرت مجهول
در مشق جنون خامه نوا کرده دواتم
۶چون نشئه ندانم به کجا می روم از خویش
دارد خط پیمانه شمار درجاتم
۷هیهات نبردم اثر از نشئهٔ تحقیق
دین رفت به باد هوس صوم و صلاتم
۸محتاج نیام لیک چو آیینه ز حیرت
هر جلوه که آمد به نظر داد زکاتم
۹خاموشیام آن نیستکه جوشم به تکلم
از حرف تو بر لب شکری بست نباتم
۱۰بیدل نفسم کارگه حشر معانیست
چون غلغلهٔ صور قیامت کلماتم
۱۱