شب جوش بهاری به دل تنگ شکستم
گل چید خیال تو و من رنگ شکستم
۱مژگان بهم آوردم و رفتم به خیالت
پرهیز تماشا به چه نیرنگ شکستم
۲خلوتکدهٔ غنچه طربگاه بهار است
در یاد تو خود را به دل تنگ شکستم
۳هر ذره بهکیفیت دل مست خروشیست
این شیشه ندانم به چه آهنگ شکستم
۴بیبرگیام ازکلفت افسرده دلیهاست
دستی که ندارم ته این سنگ شکستم
۵آخر به در یاس زدم حلقهٔ پیری
فریاد که نی چنگ شد و چنگ شکستم
۶خون گشتن دل باعث واماندگیام بود
تا آبلهای در قدم لنگ شکستم
۷گرد هوسی چند نشاندم به تغافل
کونین صفی بود که بیجنگ شکستم
۸شبگیر سرشک اینهمهکوشش نپسندد
در لغزش پا منزل و فرسنگ شکستم
۹در بزم هوس مستی اوهام جنون داشت
صد میکده مینا به سر سنگ شکستم
۱۰از ششجهتم گرد سحر آینهدار است
چون شمع چهگویم چقدر رنگ شکستم
۱۱خون در جگر از شیشهٔ خالی نتوان کرد
بیدرد دلی داشتم از ننگ شکستم
۱۲بیدل نکشیدم الم هرزه نگاهی
آیینهٔ راحتکدهٔ رنگ شکستم
۱۳