کو شور دماغی که به سودای تو افتم
گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم
۱عمریست درین باغ پر افشان امیدم
شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم
۲آن زلف پریشان همه جا فتنه فکندهست
هر دام که بینم به تمنای تو افتم
۳چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودی ست
بگذار که در پای سراپای تو افتم
۴مپسند که امروز من گمشده فرصت
در کشمکش وعدهٔ فردای تو افتم
۵خورشید گریبان خیالات ندارد
کو لفظ که در فکر معمای تو افتم
۶پروای خم ابروی ناز فلکم نیست
هیهات گر از طاق دلآرای تو افتم
۷چون سیل درین دشت و درم نیست تسلی
یا رب روم از خویش به درباب تو افتم
۸بیدل به ره عشق تلاشت خجلم کرد
پیشآ قدمی چند که در پای تو افتم
۹